|
|
|
|
|
دوستان عزیز سلام .
به ادامه مروارید های سیاه توجه کنید.
سراسر کابلم ویران گذشته همه پیرو جوان دیوانه گشته چنان در دست نامردان اسیر است که هر جا قصه اش افسانه گشته
وطن امروز دست بردگان است همه دیوانه ای یک لقمه نان است کی میپرسد از این بی بندوباری که در ها بسته بر روی زنان است
الهی می پرستان را ببخشای حریف باده نوشان را ببخشای به کعبه هر که میبخشد گنه را تو در میخانه مستان را ببخشای
اگر شوق دلت در قتل عام است جهاد راه اسلامت کدام است ؟ مشو ار کرده ات امروز غافل که فردا سخت روز انتقام است
به حال خود مرا گریان گرفته به هرجا میروم هاوان گرفته به بندیخانه ای کابل اسیرم که کابل چهره ای زندان گرفته
وطنداران وطن آخر چها شد تنش پرخون چو دشت کربلا شد پسر از مادر و مادر ز دختر پدر از تار و پود خود جدا شد
الهی چاره با گریان نمیشه دل پردرد ما درمان نمیشه مگر از غیب سازی چاره ای ما و گر نه شام ما پایان نمیشه
ادامه دارد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:53 توسط زبیر
|
|
||